تبليغاتX
آواز تنهایی

سلام

خوبید؟؟؟

چند وقته که وبلاگ رو تعطیل کرده بودم

کلاس آشنایی با اینترنت بودیم که استاد محترم آموزش وبلاگ رو تدریس میکردن

که بهانه ای شد برای پست جدید.....

فعلا در امان حق...

باتشكر: امیر در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388 ساعت | لینک ثابت |


راستی شب هاي  قدره

حسابی به خودتون حال بدین ها!

مطمئن باشین خداهم بدجوری بهتون حال میده ...

همیشه وقتی شب قدر  آدم ازمسجد میاد بیرون احساس سبکی می کنه ...

کاری کنین سبک بشین ...

سبک بال ...

سبک بال ...

سبک بال ...

 

 

باتشكر: امیر در جمعه بیست و نهم شهریور 1387 ساعت | لینک ثابت |


فرا رسیدن شهادت مولود کعبه حضرت علی (ع) را بر همه مسلمین جهان تسلیت عرض مینمایم...

باتشكر: امیر در جمعه بیست و نهم شهریور 1387 ساعت | لینک ثابت |


 سلام   سلام    سلام 

خوبید؟

نماز روزه تون قبول . ما رو هم از دعاتون بی نصیب نذارین...

تازگیها بد قول شدم...به بزگیتون ببخشید

کامنت ها رو میخوندم دیدم چه قدر از غافله عقب موندم

یکی تولدش بود ...... یکی از دانشگاه قبول شده......یکی ازدواج کرده و...

فیکا یادت باشه ایندفعه که اومده آدرس وب تو بنویسی تا لینکت کنم

آخه هیچکدومم از کامنت هات آدرس ننوشتی.

خلاصه ببخشید سرتونو درد اوردم.

سعي ميكنم خوش قول باشم و زود آپ كنم

مواظب خودتون باشين

در پناه حق

باتشكر: امیر در جمعه بیست و دوم شهریور 1387 ساعت | لینک ثابت |


هر بامداد تولدي کوچک ؟
 تولدي تازه است.
تو بايد پروردگار را ستايش کني.
 او روزي ديگر را به تو ارزاني داشته.
 ما لياقت آن را نداريم. ديروز را هدر داده ايم؟
همه ديروز را؟
 اما خدا مهربان است.
 به ما فرصتي ديگر داده تا دوباره تلاش کنيم.
تا زندگي کنيم.
تا شاد باشيم.
تا کامل باشيم. 
باتشكر: امیر در شنبه نوزدهم مرداد 1387 ساعت | لینک ثابت |


بامدادان که خورشيد در حال طلوع است بايد رقص و آوازي برپا کرد- همانگونه که پرندگان مي رقصند و درختان در باد به اين سوي و آن سوي مي جنبند. همه بي قرارند. منتظرند تا خورشيد در افق ظاهر شود و ناگهان خورشيد رخ مي نمايد. ترانه خوش آمدگويي است. زيباترين ترانه زيرا روز آغاز شده است. روزي تازه. تولدي تازه
باتشكر: امیر در شنبه نوزدهم مرداد 1387 ساعت | لینک ثابت |


آرزو دارم شبي عاشق شوي. آرزو دارم بفهمي درد را.

تلخي برخوردهاي سرد را.

 

مي رسد روزي که بي من لحظه ها را سر کني.

مي رسد روزي که مرگ عشق را باور کني.

مي رسد روزي که شبها در کنار عکس من نامه هاي کهنه ام را مو به مو از بر کني.
باتشكر: امیر در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387 ساعت | لینک ثابت |


اگر باران بودم ،

آنقدر مي باريدم تا غبار غم از دلت بردارم

 

اگر اشك بودم ،

مثل باران بهاري به پايت مي گريستم

 

اگر گل بودم

شاخه ايي از وجودم را تقديم وجود عزيزت ميكردم

 

اگر عشق بودم ،آهنگ دوست داشتن را برايت مي نواختم

 

 ولي...

افسوس كه نه بارانم ،نه اشك ،نه گل و نه عشق اما هر چه هستم...

 

دوستت دارم!

باتشكر: امیر در جمعه هفدهم خرداد 1387 ساعت | لینک ثابت |


بغض من با گريه ي توبا شكستن وا نمي شه

تا تو دستامو نگيري گم شدن پيدا نمي شه

 

جاده ها رو باخيالم ... رج بزن پاي پياده

فکر تنها موندمون ... واسه هردمون زياده

 

خودمو پشت سر تو ... توي اين جاده كشيدم

ردت رو نمي گرفتم به خودم نمي رسيدم

 

تو كنار من يه كوهي

من كنار تو يه دريا

مارو باهم آرزو كن....

باتشكر: امیر در جمعه هفدهم خرداد 1387 ساعت | لینک ثابت |


سلام

امیدوارم خوب و خوش و سلامت باشین...

چند روزی بود سرم شلوغ بود بابت دیر کردنم شرمنده...

امید دارم از آپ جدیدم خوشتون بیاد.

عکس باحال (به قول پارمیس"دزدیدنی" ) پیدا نکردم بزارم.

در پــــنــــاه تــــک نــــوازنــــده گــــیـــــتــــار عـــــــــــشــــــــــــــق...!

باتشكر: امیر در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 ساعت | لینک ثابت |


بي تو بودن كار من نيست تا دلت نرفته برگرد ما كه راهمون يكي بود ...

چراجاده ما رو گم كرد؟؟؟

باتشكر: امیر در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 ساعت | لینک ثابت |


آيا گردنبندي از ستارگان را دوست داري ؟! من هر شب دامانم از اندوه تو پر ستاره است.

 پس يك شب به كلبه ام بيا ، و تاري از گيسوانت را به من بده ؛ تا برايت گردنبندي بسازم !

باتشكر: امیر در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 ساعت | لینک ثابت |


رفتي از باور من

                 گر چه جايت خاليست

                                       حيف در قصه پر غصه من

                                                    قصه رفتن و دل كندن تو قصه اي تكراري است.

باتشكر: امیر در جمعه سی ام فروردین 1387 ساعت | لینک ثابت |


 ديوانگيم را ببخش من هيچوقت خدائي نداشته ام و فقط تو بودي و هيچکس...

باتشكر: امیر در جمعه سی ام فروردین 1387 ساعت | لینک ثابت |


بي تو زندگي زيبا نيست

مي خواهد در کلبه بي رياي آغوشت سر به سينه ات بگذارم

وقصه دوست داشتن را برايت زمزمه کنم.

بي تو تنهاي تنهايم عزيزم

نمي دانم چه حد بامن بودن را آرزو ميکني؟؟؟

 

      

        اشکهايم را دوست دارم                   چرا که به خاطر تو مي ريزد

           پاهايم را دوست دارم                       چرا که براي رسيدن به توگام بر ميدارد

         زندگي رادوست دارم                  چون با اميد توزنده هستم

باتشكر: امیر در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 ساعت | لینک ثابت |

 

 

 

 

 

 

 

برو به پاي من نسوز.......برو به فكر من نباش


من يه جوري سر مي كنم .......زندگي رو با سختياش